یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

سفرنامه شمال2 و روز دختر

دخترنازنینم : یسنا جونی ما چهارشنبه صبح ساعت 5 راه افتادیم به سمت شمال اونم به طور دستجمعی با خونواده مامان. همسفرای عزیزمون مامانی جون(دایی جونی کار داشت نتونست بیاد و جاش حسابی خالی بود)، عزیز جون، دایی فرشاد،دایی فرهادینا و خاله اینا بودند که حسابی بهمون خوش گذشت و کیف کردیم. خوشگل مامان همون جور که برات گفتم ما چهارشنبه صبح راه افنادیم و جمعه غروب هم برگشتم ، مسافرت کوتاهی بود ولی حسابی با امیرحسین اب بازی کری و بهت خوش گذشت ماجرای سفرمون رو در ادامه مطلب برات کامل توضیح میدم عشقممممممممم فدای عکست بشم خوشگل مامان صبح نماز صبح رو خوندیم وراه افتادیم ، بابابایی سعی کردیم سروصدا نکنیم تا شما بیدار ن...
22 مرداد 1395

اولین زیارت شاه عبدلعظیم حسنی دخترم

دختر نازنینم : یسنا  گلی عزیزم شبه جمعه خیلی یهویی تصمیم گرفتیم بریم شاه عبدلعظیم،بعدش به مامانی جونی زنگ زدیم و اونا هم باهاموناومدن . زیارت خیلی خوبی بود،شمابا بابا و دایی جون رفت زیارت و بعدشم کلی اب بازی کردیو حسابی بهت خوش گذشت و بعدشم رفتیم یه کباب خوشمزه خریدیم و خوردیم وبرای  شما هم یه دستبند خوشگلو یه دمپایی  خریدیم . کلی از دستبندت خوشت اومدبودهمش ازما میپرسیدیقشنگه!!!!!! قربونت برم که با همین چیزای کوچیک حسابی خوشحال میشی راستی زیارتت قبول خانوم  نوش جونت مادر   شما ودایی جون که حسابی دوست داره و با دل...
5 مرداد 1395

سفره یه روزه شمال۱

شیرینی زندگیم: یسنا ی نازم عزیزکم ازاونجایی که شما عاشق اب و اب بازی هستی ,ما تصمیم گرفتیم یه روزه بریم شمال و بیایم یعنی پنج شنبه ظهر رفتیم ،جمعه ظهربرگشتیم همش به واکنش شمابه دریا فکر میکردم وقتی دریا رودیدی اولش تعجب کردی ولی بعدش حسابی اب بازی کردی. رفتیم برات یه جوجه بادی و یه سطل بازی گرفیم تا حسابی بهت خوشبگذره، کلی با سطلن بازیکردی و ما هم تصمیم گرفتیم تو اولین فرصت یه چند روزی بیایم شمال تا شما حسابی حال کنی حالا عکسای نازت رو توی ادامه مطلب ببین عشقممممم وقتی راه افتادیم موقع خواب بعدظهر شما بود و شما هم یه چرت کوچولو زدی اولین بار که رفتی دریا(بابایی جون دستت گرفت و بردت تا بهت ماهی نشون بده ) فدات...
1 مرداد 1395
1